زين العابدين شيروانى

23

بستان السياحه ( فارسي )

وصيت معالجات با صواب او از آفاق دركذشت كويند كه بقراط در معالجه درويشان زياده طريق احتياط كرفتى و از ايشان برسم حقّ العلاج چيزى نپذيرفتى و از توانكران و دولتمندان بجز طوق زرين يا دست‌بند و كمر مرصّع چيزى ديكر قبول نفرمودى و اكثر انها را نيز بر فقرا و عجزه و مساكين ايثار فرمودى بدانكه در اين زمان طبيب حاذق كه در فنّ طبابت بر اقران خود فايق باشد در هر اقليم عزيز الوجود است نسخه چند كه تجربه كرده و به عمل آورده است هركس معمول دارد راقم را به دعاى خير ياد آرد دواى چشم مجرّب جهة رطوبات و دمعه و حكّه و سلاق و جرب و بياض رقيق و امراض حارّه مجرّب است و صفت ان آنست سماق پاك يعنى از خاك و خاشاك ده جزو برك مورد و هليله زرد و ماز و از هريك يك جزو باده چندان همه اجزا به آب صاف بجوشانند تا بربع برسد آنكاه صاف نموده ديكرباره جوش دهند تا بثلث رسد و بعد اين ادويه را داخل كرده شياف سازند سرمهء اصفهانى توتياى كرمانى را سخت سفيداب قلعى شياف ماميشا از هركدام يك جزو اقاقيا نيم جسر و كتيرا و افيون و نشاسته از هريك ربع جزو كوفته و بيخته داخل كرده شياف نمايند معجون مبهّى جهة برانكيختن باه و نعوظ و تقويت حرارت غريزى و فربه كردن بدن و توليد خون صالح و اصلاح منى و دفع اذيت جماع و ضعف آن عجيب الفعل است مكرر به تجربه رسيده صفت ان اينست نخود سفيد با پوست كه در آب ترتيزك تا سه مرتبه خيسانيده و خشك كرده باشند خسك خشك مسحوق در مثل خود با آب خسك تازه خيسانيده و خشك كرده باشند تخم رطبه اسپست است كه بتركى يونجه كويند سه وقيه ( وقيه هفت مثقال و نيم رطل نود مثقال قيراط از درم شانزده برنج و از مثقال بيست برنج است ) ترنجبين ده مثقال دارچينى خولنجان از هريك شش مثقال عسل يك رطل و نيم با يك رطل آب پياز بقوام آورند تخم ترب و تخم زردك برىّ و تخم انجره از هركدام يك وقيه عاقر قرحا زنجبيل از هريك نيم وقيه فاد زهر حيوانى هشت قيراط مشك شش قيراط زعفران نيم درم هر سه را با كلاب حل نمايند مغز كردكان مغز جلغوزه نارجيل تخم شلغم بهمن سرخ و سفيد مغز حبّه الخضراء تخم رطبه تخم كتان از هركدام يك وقيه قسط شيرين قرنفل اينسون فلفل‌مايه شتر اعرابى ماهى روبيان از هريك سه مثقال زردهء تخم‌مرغ مغز سر كنجشك از هريك بيست عدد كوبيده ممزوج يكديكر نموده با عسل مذكور بطريق عادت معجون نمايند شربتش از دو مثقال الى سه مثقال است مرهم رال جهة ناسور و جراحات مزمنه و قروح آتشك و رافع كوشت فاسد و مصلح عضو ضعيف و منبت كوشت و مصلح قروحات مايوسين عديل ندارد مكرّر به تجربه رسيده صفت آن موم سفيد كافور قيصورى رال‌كات هندى از هريك چهار مثقال كوفته و بيخته موم را با روغن كاو تازه بىنمك كه مساوى ادويه باشد در ظرف آهن كداخته اوّل رال را ريخته دو سه جوش دهند بعد كات را بريزند آنكاه كافور را انداخته بهم زنند و مخلوط نمايند در قروح قديمه مزمنه تا سه روز با قدرى فوفل استعمال و عند الحاجة به كار برند جهة اسقاط دانه‌هاى بواسير آزمودهء است صفت آن كوكرد و رزنيخ را بالسّويه سائيده با روغن كنجد تسقيه نمايند به مرتبه كه روغن ديكر قبول نكند بعد از ان با قرع و انبيق تقطير كنند بوقت حاجت نيم‌كرم كرده به دانه‌ها طلا نمايند حبّ جدوار مبهّى و هاضم و مقوّى بدن و ممسك منى جدوار يك عدد زرنباد و صندل قرنفل صمغ عربى درونج عقربى فلفل دارچينى زعفران مصطكى از هريك دو جزو افيون يك جزو همكى را كوفته و بيخته با شيرهء نبات به قدر ماش و يا نخودچه‌ها سازند و بوقت حاجت يك حبّ به ناشتا ميل نمايند و صلّى اللّه على محمّد و آله اجمعين اقليم چهارم ابتداى ان از مشرق بر ديار چين و خطا و ختن و تبّت و جبال كشمير و بدخشان و ملك سياه‌پوش كذشته و به بعضى از بلاد كابل عبور نموده بر وسط تركستان و توران و طخارستان و خراسان و كرمان و عراق عجم و دار المرز و آذربايجان و ارمنيّه كبرا و دياربكر و بعض بلاد روم و شمال ملك شام و بحر روم و يونان مرور كرده و جزيره قبرس و شمال مصر و از بلاد جزاير مغرب و طرابلس و مدينه فارس كذشته بساحل بحر اعظم منتهى مىشود خداوند آن كشور آفتابست كويند در آن پانصد شهر مشتهر و چهار هزار قصبهء معتبر است و جبال بسيار و انهار بيشمار دارد و صاحبان مذاهب مختلفه و لغات متفرّقه در آن كشور فراوانست